بيدل وخسته دراين شهرم ودلداري نيست
غم دل باكه توان گفت كه غمخواري نيست
شب به بالين من خسته به غيرازغم دوست
زآشنايان كهن ياروپرستاري نيست
يارب اين شهرچه شهريست كه صديوسفدل
به كلافي نبردپشم وخريداري نيست
فكربهبودخوداي دل بكن ازجاي دگر
كاندراين شهرطبيب دل بيماري نيست